بارانى
-
تاریخ: 1393/3/27 ساعت: 23:04
ى پسری که کار امروزت بازى با دل دختراست و دیدن اشکاشون بت حس شاخ بودن میده ؛ فردا پدر خواهى شد ، اشکهاى دخترت کمرت را میشکن
خسته
-
تاریخ: 1393/3/25 ساعت: 13:09
كعبه را گفتم:تو از خاكىمنم از خاكم چرا من بايد دورت بگردم؟ ندا آمد: تو با پا آمدى بايد بگردى برو با دل بيا تا من بدورت بگردم سلام ديروز دختر عمه ام رفت مكه خيلى دلم گرفت نه به خاطر مكه به خاطر بابام كه زير بار قرض داره ميشكنه انوقت بعضى ها ...... آى خداى من آخه تا كى بايد عذاب نداشتن رو بايد بكشيم آ...
تنها
-
تاریخ: 1393/3/23 ساعت: 20:44
اگر تنهترين تنها شوم باز تو هستى آرى تو كه از پدر ومادر بر من مهربان ترى اى عزيز ماندنى اى ناب سخت ياب تو يگانه شاهد شريفى بر لحظه هاى رنج من اى خوب خواستنى اكنون دستان درد مند و نيازمند خويش را بر آستان نيلوفر ينت مي گشايم خدايا نوكرتم
زندگى
-
تاریخ: 1393/3/23 ساعت: 13:56
زندگى يعنى /چكيدن همچو شمع از گرمى عشق زندگى يعنى/لطافت/گم شدن در معنى عشق زندگي يعنى/ دويدن بى امان در وادى عشق رفتن و آخر رسيدن بر در آبادى عشق مينوان هر لحظه /هر جا عاشق ودلداده بودن
عاشقى
-
تاریخ: 1393/3/22 ساعت: 18:44
سلامم به گرماى دستت اى دوست دلم لحظه اى با دلت روبروست بگو عاشقى تا سلامت كنم تمام د لم را به نامت كنم